تبلیغات
وقتی برای عاشقی - مطالب اسفند 1386
وقتی برای عاشقی

ترانه ی زمستون از شادروان فرهاد

بوی عیدی بوی توت

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی

وسط سفره ی نو

بوی یاس جا نماز ترمه ی مادربزرگ

با اینا زمستون و سر میکنم

با اینا خستگیم و در میکنم

....



نوشته شده توسط امیر
تاریخ چهارشنبه 29 اسفند 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ

|+| نظر ها ()

http://zebelkhan.mihanblog.com

زخم زبون

من با زخم زبونات رفیقم

مرحم بذار با حرفات

رو زخم عمیقم

                                  با توام که داری به گریه ام می خندی

                                  کاش می شد بیای و به من دل ببندی

تنها بودن یه کابوس شومه

عزیزم کار دل نباشی تمومه



نوشته شده توسط امیر
تاریخ یکشنبه 19 اسفند 1386 و ساعت 10:03 ق.ظ

|+| نظر ها ()

http://zebelkhan.mihanblog.com

آشفته بازار

دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی كه میسوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری

تمام عمر بستیم و شكستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر كردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاری است دنیا
عجب بیهوده تكراری است دنیا

چه رنجی از محبتها كشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا در آن همه چشم
ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبكباران ساحلها ندیدند
به دوش خستگان باری است دنیا
مرا در موج حسرتها رها كرد
عجب یار وفاداری است دنیا
عجب آشفته بازاری است دنیا
عجب بیهوده تكراری است دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواری است دنیا
عجب دریای طوفانی است دنیا
عجب خواب پریشانی است دنیا
عجب یار وفاداری است دنیا



نوشته شده توسط امیر
تاریخ دوشنبه 13 اسفند 1386 و ساعت 02:03 ق.ظ

|+| نظر ها ()

http://zebelkhan.mihanblog.com

تمنا(حافظ)

امروز یه شعر از حافظ می ذارم که خیلی دوسش دارم

امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز

بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز

روز اول رفت دینم در سر زلفین تو

تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه ای زان آب آتشگون که من

در میان پختگان عشق او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن

می زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب

می رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز

نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو

اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان

جان به غمهایت سپردم نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حافظ قصه ی لعل لبش

آب حیوان می رودهر دم ز اقلامم هنوز



نوشته شده توسط امیر
تاریخ جمعه 10 اسفند 1386 و ساعت 11:02 ق.ظ

|+| نظر ها ()

http://zebelkhan.mihanblog.com

یار دبستانی من!

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو

رو تن این تخته سیا

ترکه ی بیداد و ستم

مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما

هرزه تمام علفاش!

خوب اگه خوب بد اگه بد

مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این

پرده ها رو پاره کنه

کی می تونه جز من و تو

در مارو چاره کنه؟

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو

رو تن این تخته سیا

ترکه ی بیداد و ستم

مونده هنوز رو تن ما



نوشته شده توسط امیر
تاریخ دوشنبه 6 اسفند 1386 و ساعت 10:02 ق.ظ

|+| نظر ها ()

http://zebelkhan.mihanblog.com