تبلیغات
وقتی برای عاشقی - قصه ی من و ماه...
وقتی برای عاشقی

قصه ی من و ماه...

امشب ای ماه به درد دل من تسكینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسكینی

كاهش جان تو من دارم و من می دانم

كه تو از دوری خورشید چه ها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یك دامن اشك

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

كه تو هم آیینه ی بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می شكند

برو ای گل كه سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

كه كند شكوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه كن و دلشكن ای باد خزان

گر خود انصاف كنی مستحق نفرینی

كی بر این كلبه ی طوفان زده سر خواهی زد

ای پرستو كه پیام آور فروردینی

شهریارا اگر آین رسم محبت باشد

چه حیاتی و چه دنیای  بهشت آیینی؟

 

 

شهریار



نوشته شده توسط امیر
تاریخ چهارشنبه 19 مهر 1385 و ساعت 08:10 ق.ظ

|+| نظر ها ()

http://zebelkhan.mihanblog.com