تبلیغات
وقتی برای عاشقی - به راستی که زندگی زیباست
وقتی برای عاشقی

به راستی که زندگی زیباست

دیشب با خدا خلوت كرده بودم.من پر نیاز و خداوند مهربون

پر از سخاوت و بزرگواری من رو ، منی كه پر از گناه بودم

رو با تمام مهربانی خویش در آغوش گرفت.نوازشم كرد...

چه حس خوبی داشت...

از خدا پرسیدم خداوندا چرا من نباید از اسرار زندگی ، از

آینده ، از فكر دیگران آگاهی داشته باشم؟كه اگه بدونم میشه

جلوی خیلی از اشتباهاتم رو بگیرم.به اونایی كه می خوان

بهم خیانت كنن نزدیك نشم و ...

خدا با همون مهربونی نگاهم كرد و گفت:

ای فرزند به راستی نمی دانی؟

گفتم : نه!

و خداوند ادامه داد: اگر قرار بود كه از این چیزها اطلاع

داشته باشی نام تو را انسان نمی گفتند. فرزند من! باور

كن كه اگر چنین چیزهایی داشتی روزی 1000بار دعا

می كردی كه كاش نداشتی.

برای اینكه بیشتر بفهمی مثالی برایت بزنم:

فرض كن این قدرت ها را دارا هستی...ناگهان می بینی كه

مسافر عزیزی كه در حال سفر است برایش اتفاقی خواهد

افتاد اما چون در مقابل تقدیر من نمی توانی مقاومت كنی

مجبوری كه تسلیم شوی.

یا اگر این قدرت را داشتی هیچگاه از خبرهای ناگهانی

شادمان نمی شدی و هیچ چیز برایت جذابیت نداشت و

زندگیت به سكون كشیده می شد...

براستی كه حرف زیبایی شنیده بودم آنقدر مست حرفای

خدا  بودم كه نفهمیدم چه وقتی به خواب رفتم...

واقعا زیبایی زندگی به همین غم و رنجهاست. تا وقتی

به خوشی می رسیم قدرش رو بدونیم...

منم دوری از یارم رو فقط به عشق لحظه ی دیدار زیبا

می بینم.

 



نوشته شده توسط امیر
تاریخ یکشنبه 14 خرداد 1385 و ساعت 02:06 ق.ظ

|+| نظر ها ()

http://zebelkhan.mihanblog.com