تبلیغات
وقتی برای عاشقی - پند غریبه
وقتی برای عاشقی

پند غریبه

دوش پریشان و نالان ز غمت دیوانه وار

در كوچه های غریب سرگردان بودم.ناگاه

صدایی مرا به سوی خود سوق داد كه ای

مسكین اینجا چه می كنی؟ آیا نمی دانی كه

اینجا فقط عشاق رخصت ورود دارند؟

به وی گفتم من نیز عاشقی پریشانم و هیچ

منزلی مرا بار ندادند كه به اینجا پناه آورده ام.

گفت: غمت چیست؟ گفتم دوری معشوق!!

گفت : سهل است. گفتم : مگر تو درد مرا

چشیده ای كه می گویی سهل است؟

گفت : ای بیهوده گوی گر عاشقی دوری

معشوق سهل است چونان كه به وی

در رسی شادی دوچندانی خواهی داشت.

گفتم:سپاس از رهنمونیت لیكن من سالها

این راز را با خود نهفته داشتم و به وی

نگفتم اینك او بر این باور است كه مزاح

گویم یا دروغ.

گفت:این نیز راهی بس آسان دارد.اگر

به عشق خود پایبندی برو و به وی ابراز

كن. نه اینكه بر زبان جاری سازی بلكه

به قلب و روح او بفهمان كه تا چه حد

در طلبش می كوشی . اگر صادقانه باشد

به یقین كه من از هم اكنون تو را با او

می بینم .به راستی كه گفتار آن غریبه

بسیار دلنشین و زیبا بود. به تجربه ی

گفتارش شتافتم. برایم دعا كنید.

 

برگی از دفتر عشق تقدیم به تنها می ناب زندگی

و گل همیشه خوشرنگ بوی من. 



نوشته شده توسط امیر
تاریخ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1385 و ساعت 11:05 ق.ظ

|+| نظر ها ()

http://zebelkhan.mihanblog.com